
لابه لای روزنامه ها رو می گردم تا ببینم درباره آیدین نیکخواه چی نوشتند.
دیشب فقط خواب مرگ و مردن می دیدم. وقتی کسی که کم و بیش می شناسمش می میره، به شب اول قبرش فكر ميكنم. به اينكه وقتي بيدار شد و فهميد مرده چه حسي بهش دست ميده.
ترا از دور می بینم که می خندی
ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی
یه فکر مثل خوره افتاده به جونم.
عاطفه خانه سبز به غده تو سر رضا( اسم الان يادم نيست)حسادت مي كرد.
ميگفت اون جا، جاي منه. تو بايد به من بيشتر از اون غده سرطاني فكر كني.
يه فكر مثل خوره افتاده به جانم.
زمزمه: من به خندههاي تو دلخوشم. (خيلي مضحكه)
| دکتر محمدرضا ترکی - شاعر و استاد دانشگاه - چندی قبل و به امید سلامتی و بهبود قیصر امین پور شعری را سرود که خواندنش ما را متوجه عمق رابطه عاشقانه و دل انگیز او با شاعران و دوستدارانش می کند. | |
|
در برگریز درد لگدکوب می شوی با گیسوان سربی و آن چهره صبور قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود قانون عشق سوختن است و به قدر درد مانند آفتاب دلم سخت روشن است |
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
خیلی کلافه ام.
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
حتی خدا، غریبه می شه
از لحظههاي حوا
هوا مي مونه و بس
وقتي كه عشق آخر تصميمشو بگيره
كاري نداره زود
يا حتي خيلي ديره
بيچاره محمد ببين چقدر بهش سخت گذشته اين روزها. (البته بماند كه ماهي يكبار بيشتر وقت غذا پختن ندارم.)
سيدعلي و خانم رحماندوست خندان باشيد و خوشبخت.
(دوست دارید دفعه بعد اسم چه کسی رو ببینید؟)