تبليغاتX
شب‌هاي روشن
یکشنبه 16 دی1386
برف
 

چه برفی! جون می ده آدم برفی درست کنی.

 

+ يك شب چراغ
دوشنبه 10 دی1386
سرو بلند

لابه لای روزنامه ها رو می گردم تا ببینم درباره آیدین نیکخواه چی نوشتند.

دیشب  فقط خواب مرگ و مردن می دیدم. وقتی کسی که کم و بیش می شناسمش می میره، به شب اول قبرش فكر مي‌كنم. به اينكه وقتي بيدار شد و فهميد مرده چه حسي بهش دست مي‌ده.

 

+ يك شب چراغ
شنبه 1 دی1386
ترا از دور می بینم که می آیی

ترا از دور می بینم که می خندی

ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی

+ يك شب چراغ
شنبه 3 آذر1386
 

یه فکر مثل خوره افتاده به جونم.

عاطفه خانه سبز به غده تو سر رضا( اسم الان يادم نيست)حسادت مي كرد.

مي‌گفت اون جا، جاي منه. تو بايد به من بيشتر از اون غده سرطاني فكر كني.

يه فكر مثل خوره افتاده به جانم.

زمزمه: من به خنده‌هاي تو دلخوشم. (خيلي مضحكه)

+ يك شب چراغ
سه شنبه 8 آبان1386
دکتر محمدرضا ترکی - شاعر و استاد دانشگاه - چندی قبل و به امید سلامتی و بهبود قیصر امین پور شعری را سرود که خواندنش ما را متوجه عمق رابطه عاشقانه و دل انگیز او با شاعران و دوستدارانش می کند.

در برگریز درد لگدکوب می شوی
سروی، ولی تکیده تر از چوب می شوی

با گیسوان سربی و آن چهره صبور
داری شبیه حضرت ایوب می شوی

قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا
تو کیستی که یکسره مصلوب می شوی؟!

لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود
از موج درد، گرچه  پر آشوب می شوی

قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه محبوب می شوی

مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده ام... به خدا خوب می شوی

+ يك شب چراغ
سه شنبه 8 آبان1386
 

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

خیلی کلافه ام.

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

+ يك شب چراغ
شنبه 7 مهر1386
شبهاي قدر
۷، ۸ دوست و همكلاسي، شب‌قدر، كجا بريم احيا؟ مصلي. يه پسر فراري. گريه. دلتنگي. مرقد امام، باچي بريم؟ پرايد يكي از دوستان به علاوه يك موتور،  زمستان! پشت موتور! توي سوز و سرما. پوشيدن دو تا كاپشن و دو سه شال فايده نداره. سحري نون و خرما.

 

+ يك شب چراغ
شنبه 31 شهریور1386
 عاشق نباشه آدم

حتی خدا، غریبه می شه

از لحظه‌هاي حوا

هوا مي مونه و بس

وقتي كه عشق آخر تصميم‌شو بگيره

كاري نداره زود

يا حتي خيلي ديره

+ يك شب چراغ
شنبه 24 شهریور1386
هديه تولدم كتاب مستطاب آشپزي دريابندري بود.

بيچاره محمد ببين چقدر بهش سخت گذشته اين روزها. (البته بماند كه ماهي يكبار بيشتر وقت غذا پختن ندارم.)

 

 

+ يك شب چراغ
یکشنبه 11 شهریور1386
سيد نازنين و دوست عزير ما، سيد علي شجاعي (ايليا)هم سر و سامان گرفت. 

سيدعلي و خانم رحماندوست خندان باشيد و خوشبخت.

(دوست دارید دفعه بعد اسم چه کسی رو ببینید؟)

 

+ يك شب چراغ