تبليغاتX
شب‌هاي روشن
یکشنبه 26 مهر1388
:)
 

همسر من ششصد جور لبخند بلد است كه هر كدامش می‌تواند به هستی آدم روشنايی ببخشد

+ يك شب چراغ
یکشنبه 22 شهریور1388
روز تولد
گفتم : ۲۹ ساله شدم.

گفت: بگو ۲۹ سال نداري و اين سال‌ها را از  دست دادي

 

+ يك شب چراغ
چهارشنبه 11 شهریور1388
 

پیش از شما

به سان شما

بیشمارها

با تار عنکبوت نوشتند روی باد

کین دولت خجسته ی، جاويد زنده باد

(استاد شفيعي كدكني)

+ يك شب چراغ
سه شنبه 23 تیر1388
حقيقت
حقیقت گم نشد          تیکه تیکه شده به اسم معرفت            افتاده دست یه مشت آدم بی معرفت...

+ يك شب چراغ
سه شنبه 16 تیر1388
وصف حال(2)
آدم تو نبود، آدمم نبود

(ديالوگي از فيلم ديوانه‌اي  از قفس پريد)

+ يك شب چراغ
دوشنبه 8 تیر1388
وصف حال...
دیگر از جان ما چه می خواهی؟

ما که با مرگ بی حساب شدیم

 

+ يك شب چراغ
شنبه 2 خرداد1388
مغایرت های زمان ما
راحتی بیشتر اما زمان کمتری داریم

چندین برابر دارایی داریم اما ارزش های مان کمتر است

ما ساختمان های بلند داریم اما طبع کوتاه تر

بزرگ راه های پهن تر اما دیدگاه های باریک تر

مدارک بالاتر اما درک عمومی پایین تر

بدون ملاحظه ایام را می گذارنیم، خیلی کم می خندیم،تا دير وقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي‌خيزيم

+ يك شب چراغ
سه شنبه 29 اردیبهشت1388
چرا با شنیدن خبر فوت آیت الله بهجت دل ادم یک هو می ریزه

+ يك شب چراغ
سه شنبه 15 اردیبهشت1388
تازگی ها زود دلتنگ می شم. انگار دنبال بهونه ام برای سرریز کردن اشک های که تلنبار شدن . راستی چرا دنبال بهونه دیگه ای میگردم برای قورت دادن اشک ها.

صداش تو گوشم می پیچه . سلام قربونت برم. نمیای پیشم.

تلفنو بر می دارم.   به شماره نگاه  میکنم. من که می دونم نیست. از ترس اینکه صداشو نشنوم.  شماره نمیگیرم. دوست دارم صدای متمد بوق رو بشنوم.

سلام قربونت برم

+ يك شب چراغ
چهارشنبه 19 فروردین1388
نی نی
 
+ يك شب چراغ